پیشاپیش نوروز مبارک
اسفند رو به پایان است ،
وقت کوچ کردن به فروردین ؛
وقت بخشیدن و صاف کردن دل ،
پس مرا ببخش اگر با نگاهی یا صدایی یا زبانی بر دلت ترکی انداختم !
سال نو پیشاپیش مبارک

کارت تبریک نوروز, کارت پستال, ویژه عید, عید نوروز

 



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳٩٢ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : سامان | نظرات ()

آی دنیا آی دنیا دلتنگم از دست آدم ها

بیا و دستت و بذار تو دستام و ببین به عشق تو موندم تنها

دلتنگی همرام تنهایی نزدیکه من بی تو تا دنیا تاریکه می ترسم

دوباره اسمم و صدا کن تو نباشی اگر می ترسم

چراغ خونه من و تو روشن صدام و بشنو و سکوت و بشکن

به هم رسیدن من و تو آسون بیا که فاصله نمونده تا من

اگه بیای آرومم اگه نیای دلتنگم

یادم کن دلتنگم آخه وقتی که تاریکم دلتنگم



تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳٩٢ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سامان | نظرات ()

.

اینکه دلم گرفته و نمی تونم دل بکنم

دلیل دلتنگی من، تنها فقط خود منم

تموم حرفامو باید فقط واسه تو بزنم
.
.
درگیر این دنیا شدم دنیای من محدود شد

وقتی فراموش کردمت، دار و ندارم دود شد
.
.
دوری من از تو فقط عذاب بی اندازه داشت

بی خبر از اینکه نگاهت منو تنها نمیذاشت
.
.
هر لحظه که فکر می کنم اینهمه از تو دور شدم
دوباره گریه ام می گیره، دلم میگیره از خودم
.
.
همهمه ی این روزگار منو به تنهایی سپرد

فکر زمین و آدماش، از دل من یاد تو برد
.
.
دوستت دارم دوست داشتنم مهمتر از جونه برام

این بدترین گناهه که از تو بجز تو رو بخوام
.
.
سخاوت دستای تو دنیامو میسازه هنوز

با این همه گناه من آغوش تو بازه هنوز



تاريخ : جمعه ٩ اسفند ،۱۳٩٢ | ٩:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سامان | نظرات ()
 

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است.



تاريخ : دوشنبه ٥ اسفند ،۱۳٩٢ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سامان | نظرات ()