زود تصمیم نگیریم؟؟؟!!!

ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﭘﺲ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ

ﻧﻤﯿﺸﺪﻥ ,

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻥ ﯾﻪ ﺗﻮﻟﻪ ﺭﻭﺗﻮﺍﯾﻠﺮ ﻣﯿﺨﺮﻥ ,

ﺍﻭﻧﻮ ﻣﺜﻞ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ...

.

ﺍﻣﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ 7 ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻗﺎﯼ ﺟﻮﺍﻥ

ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺗﻮﺍﯾﻠﺮ ﺩﯾﮕﻪ

ﮐﻤﺘﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﻦ

ﺳﮓ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﮐﺎﺭ ﺑﺪﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯿﺪﻩ ...

ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﺮﻭﺯ ﺍﻗﺎ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﻮﺯﺍﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩ

ﺭﻭﯼ ﮔﻬﻮﺍﺭﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺒﺎﺏ ﺑﻪ

ﺗﺮﺍﺱ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺮﻥ

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﺭﻭﺗﻮﺍﯾﻠﺮ ﺑﺎ

ﺩﻫﻦ ﺧﻮﻧﯽ

ﺗﻮ ﺭﺍﻫﺮﻭﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻭﻧﻪ

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﻨﻪ

ﺍﺳﻠﺤﺸﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺳﮕﺶ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻣﯿﮑﺸﻪ ...

ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﯿﺮﻥ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﺭﻭﺗﻮﺍﯾﻠﺮ

ﯾﻪ ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﻭ ﺳﺮ ﻣﺎﺭ ﺭﻭ ﮐﻨﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ

ﺍﺳﯿﺒﯽ ﻧﺰﻧﻪ

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

بد از مدتها اینجا اول شدم[چشمک]

P A R N A Z

سلام خوب هستین؟ لطفا پای کامنتهات آدرستم بذار در ضمن من یادم نمیاد بیام وبت و توی یه کامنت عمومی ازت بپرسم کجاایی؟؟؟ [قهر]

آرش

♥(.•´ஜ¸.•)´(.•´¸.•*¨)¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)¸.•*¨)(¸.•´ (¸.•` *(`'•.¸(`'•.¸ ¸.•'´) ¸.•'´)♥♥♥....دلــــــــــم فقـــــط یک جــــــــا گیــــــــر کـــــــــرد …...♥♥♥♥♥♥اما نمیدانم چـــــرا تمـــــــام زندگی ام نخ کش شد؟؟!!! ♥♥♥(¸.•'´ (¸.•'´ (¸.•'´(¸.•'´ `'•.¸)`' •.¸)`' •.¸´•.¸)`' •.¸)`' •.¸)`' •.¸)(.•´¸.•)´(.•´ஜ♥

آرش

اینکه دلم گرفته و نمی تونم دل بکنم دلیل دلتنگی من، تنها فقط خود منم تموم حرفامو باید فقط واسه تو بزنم . . درگیر این دنیا شدم دنیای من محدود شد وقتی فراموش کردمت، دار و ندارم دود شد . . دوری من از تو فقط عذاب بی اندازه داشت بی خبر از اینکه نگاهت منو تنها نمیذاشت . . هر لحظه که فکر می کنم اینهمه از تو دور شدم دوباره گریه ام می گیره، دلم میگیره از خودم . . همهمه ی این روزگار منو به تنهایی سپرد فکر زمین و آدماش، از دل من یاد تو برد . . دوستت دارم دوست داشتنم مهمتر از جونه برام این بدترین گناهه که از تو بجز تو رو بخوام . . سخاوت دستای تو دنیامو میسازه هنوز با این همه گناه من آغوش تو بازه هنوز

نغمه

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

سحر

سگا خیلی با وفا هستن

neda

ﮔﺎﻫـﮯ ﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ، ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟

فائزه

انسان ها نباید درزندگی عجول باشندو زود قضاوت کنندولی چه میشه کرد اینگون خلق شده ایم داستان هایتخیلی زیبا هستد خیلی زیبا مینوبسی

آسیه

[نگران]وااای چه ناجور[گریه][گریه][گریه]